یک جایی حس کردم دارم دوباره برمیگردم به فشارهای چند سال پیشم
در حالیکه پ کنارم نشسته بود
دو تا دستامو بردم سمت آسمون و بلند گفتم ؛ خدایا من هم از اینا خسته شدم هم از اونا ( اشاره به خانواده خودم و پ )
خودت یکاری بکن راحت شم !
پ نگاه کرد بهم و شوکه شد !
من درازکشیدم و دستمو گذاشتم رو سرم تا آروم شم .
тαɢε: زندگی نوشت
پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۹ 11:10فاطمه